دوست ندارم مثله همه از خدا بخوام که توي زندگي هيچ غمي نباشه، چرا که شاديها در کنار غمهاست که معنا پيدا ميکنه و زيبا ميشه. تنها از خدا ميخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توي لحظه هاي زندگي به همه ي مخلوقاتش عطا کنه، که اون وقته که هيچ مشکلي توان شکستن ما رو نداره. سال نو با ديدِ نو به زندگي و فرصتي دوباره براي بهتر زيستن را به همه عزیزان تبریک عرض می کنم و امید شادی برای همه دارم.
مرد درحال تميز كردن اتومبيل تازه خود بود كه متوجه شد پسر 4 ساله اش تكه سنگي برداشته و بر روي ماشين خط مي اندازد. مرد با عصبانيت دست كودك را گرفت و چندين مرتبه ضربات محكمي بر دستان كودك زد بدون اينكه متوجه آچاري كه در دستش بود شود. در بيمارستان كودك به دليل شكستگي هاي فراوان انگشتان دست خود را از دست داد. وقتي كودك پدر خود را ديد با چشماني آكنده از درد از او پرسيد: پدر، انگشتان من كِي دوباره رشد مي كنند؟ مرد بسيار عاجز و ناتوان شده بود و نمي توانست سخني بگويد، به سمت ماشين خود بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن ماشين. و با اين عمل كل ماشين را از بين برد و ناگهان چشمش به خراشيدگي كه كودك ايجاد كرده بود خورد كه نوشته بود:( دوستت دارم پدر ! )روز بعد مرد خودكشي كرد. عصبانيت و عشق محدوديتي ندارند. يادمان باشد چيزها براي استفاده كردن هستند و انسان ها براي دوست داشتن.
آن روز، معلم دو خط روي تخته سياه كشيد و گفت «بچه ها، اين دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند مگر يكي خود را بشكند. عزيزانم تا غرورتان را نشكنيد به چيزي كه مي خواهيد نمي رسيد.»
آهو مي داند كه بايد از شير سريعتر بدود، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد. مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ...، مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب برخيزي و براي زندگيت، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني...