ﻧم ﻧﻢ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻛﻪ ﺑﻪ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻣﻲ ﺯﻧﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﻗﺸﻨﮕﻪ ﻭﻟﻲ ﺁﺩﻡ ﺩﻳﮕﻪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺭﻭ ﻧﻤﻲ ﺗﻮﻧﻪ ﺑﻪ ﻭﺿﻮﺡ ﺑﺒﻴﻨﻪ...ﻫﻤﻪ ﭼﻲ ﺟﻠﻮﻱ ﭼﺸﻢ ﺁﺩﻡ ﺗﺎﺭ ﻣﻲ ﺷﻪ ..ﻳﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻨﺘﻆﺮ ﺑﻤﻮﻧﻲ ﺗﺎ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻗﻂﻊ ﺑﺸﻪ و ﺷﻴﺸﻪ ﺧﺸﻚ ﺗﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﻲ ﺑﺮاﺕ ﻣﺸﺨﺺ ﺷﻪ ﻳﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﻟﺖ ﺭﻭ ﺑﺰﻧﻲ ﺑﻪ ﺩﺭﻳﺎ و ﺻﺒﻮﺭﻱ ﺭﻭ ﺑﺬاﺭﻱ ﻛﻨﺎﺭ و ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﻲ..اﻳﻦ ﻛﻪ ﻛﺪﻭﻣﺶ ﺑﻬﺘﺮﻭ ﻗﺸﻨﮕﺘﺮﻩ ﺑﺴﺘﮕﻲ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺩاﺭﻩ...اﺯ ﻫﺮ ﺩﻭﺵ ﻣﻲ ﺷﻪ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩ ﻭﻟﻲ ﺑﻪ ﻧﻆﺮ ﻣﻦ ﺻﺒﻮﺭﻳﻪ ﻗﺸﻨﮕﺘﺮﻩ..ﻭﻗﺘﻲ ﻣﻴﺬاﺭﻱ ﻫﻤﻪ ﭼﻲ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﻩ ﺟﻠﻮ و ﺧﻮﺏ ﭘﺨﺘﻪ ﺑﺸﻪ و ﺗﻮ ﺩﺧﺎﻟﺘﻲ ﺗﻮﺵ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻲ اﻧﮕﺎﺭﻱ ﺯﻣﺎﻥ ﺭاﻩ ﺩﺭﺳﺖ ﺭﻭ ﺑﻴﺸﺘﺮ و ﺑﻬﺘﺮ ﻧﺸﻮﻥ ﺁﺩﻡ ﻣﻲ ﺩﻩ و ﻣﻲ ﺗﻮﻧﻲ ﺑﻬﺘﺮ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺑﮕﻴﺮﻱ..ﺑﻪ اﻣﻴﺪ اﺗﻔﺎﻗﺎﺗﻲ ﺧﻮﺏ ﻭﻗﺸﻨﮓ.

+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۴/۰۲/۰۴ساعت ۲۰:۴۴ بعد از ظهر توسط معصومه |

  ﺑﻌﻀﻲ ﻣﻮﻗﻌﻬﺎ ﭼﻴﺰﻫﺎﻱ ﺧﻴﻠﻲ ﻛﻮﭼﻴﻚ و ﻧﺎﭼﻴﺰ ﻣﻲ ﺷﻦ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎ...ﻛﺎﺵ ﺑﻌﻀﻲ ﻭﻗﺘﺎ ﺁﺩﻡ ﭼﻴﺰاﻳﻲ ﺧﻴﻠﻲ ﺧﻮﺏ ﺭﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﻜﻨﻪ ﺗﺎ ﻣﺰﻩ ﻫﻤﻮﻥ ﭼﻴﺰاﻳﻲ ﻛﻮﭼﻴك ﺯﻳﺮ ﺩﻧﺪﻭﻧﺶ ﺑﻤﻮﻧﻪ..ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻋﺠﻴﺒﻲ ﺩاﺭﻳﻢ ﻣﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎ..ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻫﺎ و اﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻣﺨﺘﻠﻒ..ﺑﻌﻀﻲ ﻭﻗﺘﺎ ﺁﺩﻡ ﺩﻟﺶ ﺗﻨﮓ ﻣﻲ ﺷﻪ ﺑﺮاﻱ ﻳﻪ ﻟﺤﻆﻪ ﺳﺎﺩﮔﻲ, ﺑﺮاﻱ ﺩاﺷﺘﻦ ﺣﺘﻲ ﻳﻪ ﻟﺤﻆﻪ  ﭼﻴﺰاﻳﻲ ﻛﻮﭼﻴﻜﻲ ﻛﻪ ﻗﺒﻼ ﺩاﺷﺘﻪ ﻭﻟﻲ ﻗﺪﺭﺵ ﻧﻤﻲ ﺩﻭﻧﺴﺘﻪ..ﭼﻪ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻏﺮﻳﺒﻴﻪ...

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۲ساعت ۱۲:۲ بعد از ظهر توسط معصومه |

ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻳﺎﺩ ﺩاﺩ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﺸﻪ و ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺏ ﻧﻴﺴﺖ..ﺗﻜﺮاﺭﻱ ﻣﻲ ﺷﻮﻱ و ﻛﺴﻲ ﻗﺪﺭﺩاﻧﺖ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮﺩ..ﮔﺎﻫﻲ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻛﺮﺩ و ﻃﻮﺭ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻋﻤﻞ ﻛﺮﺩ..ﺁﻥ ﻫﻢ ﻓﻘﻄ ﺑﺮاﻱ ﺧﻮد ﺧﻮﺩﺕ..ﻧﺒﺎﻳﺪ اﺯ ﻫﻴﭻ ﻛﺲ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﺩاﺷﺖ..ﻓﻘﻄ ﺑﺎﻳﺪ ﻋﻤﻞ ﻛﺮﺩ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﺩﺭﺳﺖ اﺳﺖ..ﭼﻪ اﻫﻤﻴﺘﻲ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﭼﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮ ﻓﻜﺮ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ و ﺁﻳﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻧﺪ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭﺕ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻳﺎ ﻧﻪ..ﻫﻤﻴﻦ ﺑﺲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﻲ و ﺁﺭاﻣﺶ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻲ..ﺑﺎﻳﺪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭا ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻲ و ﺑﺮ اﻳﻦ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﺑﺎﺷﻲ ﻛﻪ ﺗﺤﻤﻞ ﻛﺮﺩﻥ ﺟﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﻴﺴﺘﻲ ﺩﻳﻮاﻧﮕﻲ ﻣﺤﺾ اﺳﺖ و ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻱ اﺯ ﺑﻴﻦ ﺑﺮﺩﻥ ﻋﺰﺕ ﻧﻔﺴﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ. ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﻪ ﻃﺮﺯ ﻧﮕﺎﻩ و ﺩﻳﺪ ﻣﺎ ﺑﺴﺘﮕﻲ ﺩاﺭﺩ. ﺁﻧﻬﻢ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻧﻤﻲ ﺭﺳﺪ ﺟﺰ ﺑﺎ ﻣﻂﺎﻟﻌﻪ و ﻛﻤﻲ ﻓﻜﺮ و ﻧﮕﺎﻩ ﻋﻤﻴﻖ ﺗﺮ...ﺩﺭ اﻳﻦ ﺩﻭﺭﻩ اﻱ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ اﺩﻋﺎﻱ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﻛﺮﺩﮔﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﭼﻪ اﻓﺴﻮﺱ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺴﻴﺎﺭﻧد ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﺩﺭ ﻛﻮﭼﻜﺘﺮﻳﻦ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻃﺮﺯ ﺗﻔﻜﺮاﺗﻲ ﺩﺭ ﺣﺪ و اﻧﺪاﺯﻩ ﺩﻭﺭاﻥ ﺟﺎﻫﻠﻴﺖ ﺩاﺭﻧﺪ. ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﻛﻪ ﻛﻤﻲ و ﻓﻘﻄ ﻛﻤﻲ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ اﻃﺮاﻓﻤﺎﻥ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻓﻜﺮ و ﻣﻂﺎﻟﻌﻪ ﻛﻨﻴﻢ ﺗﺎ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻬﺘﺮ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻴﻢ و ﺩﺭ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﻛﻤﻲ ﺑﻬﺘﺮ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﻨﻴﻢ. ﺩﺭ اﻳﻦ ﻋﺼﺮ ﺗﻜﻨﻮﻟﻮﮊﻱ ﺑﻪ ﺭاﺣﺘﻲ ﺧﻴﻠﻲ ﻛﺎﺭﻫﺎ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ ﻛﺮﺩ. ﻭﻗﺖ ﻃﻼﺳﺖ.

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۱ساعت ۱۵:۱ بعد از ظهر توسط معصومه |


دوست ندارم مثله همه از خدا بخوام که توي زندگي هيچ غمي نباشه، چرا که شاديها در کنار غمهاست که معنا پيدا ميکنه و زيبا ميشه. تنها از خدا ميخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توي لحظه هاي زندگي به همه ي مخلوقاتش عطا کنه، که اون وقته که هيچ مشکلي توان شکستن ما رو نداره. سال نو با ديدِ نو به زندگي و فرصتي دوباره براي بهتر زيستن را به همه عزیزان تبریک عرض می کنم و امید شادی برای همه دارم.


+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۲/۲۷ساعت ۱۳:۴۷ بعد از ظهر توسط معصومه |

۱. آنانی که وقتی هستند هستند, وقتی که نیستند هم نیستند.

عمده آدم ها.

حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل‌فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.


۲. آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند.

مردگان‌ی متحرک در جهان.

خود فروختگان‌ی که هویت‌شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی‌اعتبار، هرگز به چشم
نمی‌آیند، مرده و زنده‌شان یکی است.


۳. آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند.

آدم های معتبر و با شخصیت.

کسانی که در بودن‌شان سرشار از حضورند و در نبودن‌شان هم تاثیرشان را می‌گذارند.. کسانی که همواره در خاطر ما می‌مانند. دوست‌شان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.


۴. آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هستند.

شگفت انگیز ترین آدم ها.

در زمان بودن‌شان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم، آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند، چه می گفتند، و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم، قفل بر زبان‌مان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرف ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها، در زندگی هر کدام از ما، به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۸/۱۲/۱۸ساعت ۱۱:۵۲ قبل از ظهر توسط معصومه |

مطالب قدیمی‌تر